تبليغاتX
"روزی روزگاری ما"

Once upon a time
There was a boy
There was a girl

Just one kiss on my lips
Was all it took to seal the future
Just one look from your eyes
Was like a certain kind of torture

Just one touch from your hands
Was all it took to make me falter

Forbidden love
Are we supposed to be together
Forbidden love
We seal the destiny forever
Forbidden love


Just one smile on your face
Was all it took to change my fortune
Just one word from your mouth
Was all I needed to be certain

Once upon a time
There was a boy
There was a girl
Hearts that intertwine
They lived in a different kind of world


Just one kiss
Just one touch
Just one look

 

Just one love

http://www.youtube.com/watch?v=7cyo7uodeyA&feature=related

+ نوشته شده توسط امید در Tue 27 Dec 2011 و ساعت 16:18 |
با حسِ عجیبی با حال غریبی دلم تنگته
پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه، بدون کنایه دلم تنگته
پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی دلم تنگته
تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و، همه دل پَریشَن
دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن
یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن

 منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته

یه شب شد هزار شب، که دلغنچه ی ما قرار بوده وا شه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه، به کامم نباشه
چه قدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز، منو با تمام دلت می پذیری
منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته

 ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته

http://www.youtube.com/watch?v=7SArizpe6QI

+ نوشته شده توسط امید در Fri 23 Dec 2011 و ساعت 1:21 |
آمدی ای نازنینِ رفته ام باز آمدی
بار ديگر با دل ديوانه دم ساز آمدی
بعد تو مشت پری گنج قفس ماند از دلم

ای پرستويی که با اين شوق پرواز آمدی
رفتی و من ماندم و تنهايی و پايان عشق
بعد عمری عشق من بهتر از آواز آمدی

ای تمام هستی من

رفتی و تنهای تنها
مردم از بی هم زبانی
رفتی و بعد از تو من
همچنان خاکستری
مانده بعد از کاروانی

بعد آن فرزانگی ها
گم شدم در بی نشانی
آمدم من کو به کو
خسته و بی آرزو
همچنان برگ خزانی

آمدی تا آنکه باشی با من
بعد عمری تنها
چشم تو همچون ستاره تابد
در سکوت شب ها

ای که بودی سايه من عمری
در شب مستی ها
تا ابد بايد بمانی با من
بعد از اين در دنيا

http://www.youtube.com/watch?v=3rvCj9y-2fM

http://www.4shared.com/file/82921271/cb319f1b/01_AAMADIsatar.html

+ نوشته شده توسط امید در Fri 2 Dec 2011 و ساعت 0:30 |
میبوسمت میگی خداحافظ
این قصه از اینجا شروع میشه

من بغض کردم تو چشات خیسه
دست دوتامون داره رو میشه

توسمت رویای خودت میری
میریو من چشمامو میبندم

ما خواستیم از هم جدا باشیم
پس من چرا با گریه میخندم؟؟

میبینمت میری ولی میری نمی بینی
میبوسمت از من ولی دستاتو میگیری

چقد تنهایی بده بگو حاله توام اینه؟
اگه این عشق کشته شه پای تو ام گیره

من قول داده بودم به مرور زمان خوب شم
یکم انصاف داشته باش نزار خرد شم

ببین شاید الان بگی این تقصیر مانیست
این داستانه عشقه تو تقویمه تاریخ

ولی مگه میشه اینهمه خاطره رو گور کرد
و بعد نشست فقط فاتحشوو خوند نه

نمیتونم تو کتم نمیره
مگه میشه عشق یک شبه عقب بشینه

بدون خالیه جات تا تو پرش کنی
واسه آدمی که یک عمر تو بتش بودی

من که هر کاری کردم که نری یک وقت نه
نمیدونم چی شد یهو زدی به هم من

عاشقتم اینو انکار نکن
مثله فیلمی که هیچوقت اکران نشد

تو فکر میکردی بدون من
دلشوره از دنیای ما میره

اینجا یکی همدرد من میشه
اونجا یکی دستاتو میگیره

گفتی که میتونی بری اما
بغض تو دستاتو برام روکرد

ما هردو  از رفتن پشیمونیم
جون دوتامون زود تر برگرد

+ نوشته شده توسط امید در Wed 19 Oct 2011 و ساعت 16:12 |
بدون اراده متولد می شویم
با حیرت زندگی می کنیم
با حسرت می میریم
اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش هست
+ نوشته شده توسط امید در Fri 29 Apr 2011 و ساعت 9:19 |

اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند ولي مهربان باش

اگر موفق باشي دوستان دروغين و دشمنان حقيقي خواهي يافت ولي موفق باش

اگر شريف و درستکار باشي فريبت مي دهند ولي شريف و درستکار باش

آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند ولي سازنده باش

اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند ولي شادمان باش

نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند ولي نيکوکار باش

بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد

و در نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم

 دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده توسط امید در Tue 1 Mar 2011 و ساعت 14:36 |
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر میکنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم

http://www.radiojavan.com/videos/video/dariush-saraabe-radde-paaye-to

یه حسی از تو در من هست
که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم . . .

+ نوشته شده توسط امید در Thu 27 Jan 2011 و ساعت 10:9 |
نمیشه دل به هر کس داد٬ نمیشه از نفس افتاد
پرنده با پر بسته نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابید٬ فقط کابوس وحشت دید
نمیشه در سکوت خود٬ صدای گریه رو نشنید

نمیشه غرق در غم بود٬ ولی از گریه رو گردوند
نمیشه تا ته آواز٬ فقط از ترس فردا خوند

گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه٬ دوباره سر بده هق هق٬
بزار دست صدا رو شه

نمیشه دل به هرکس داد٬ نمیشه دل به هرکس بست
نمیشه رفت و راهی شد٬ رسید اما به یک بن بست
چه رسم نا هماهنگی همیشه رسم تقدیره
نمیشه بود و عاشق بود٬ واسه عاشق شدن دیره

 اینجا گوش کنید

+ نوشته شده توسط امید در Wed 26 Jan 2011 و ساعت 14:7 |
ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند <نساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

+ نوشته شده توسط امید در Tue 11 Jan 2011 و ساعت 12:1 |
نکاتی بسيارقابل تامل درباره فقر
 
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛
+ نوشته شده توسط امید در Tue 4 Jan 2011 و ساعت 16:13 |