The Reason

SO

I LOVE YOU

BECAUSE THE

ENTIRE UNIVERSE

CONSPIRED

TO HELP ME

FIND YOU

 

The Alchemist
Paulo Coelho

سوال بودن یا نبودن نیست! کجا بودن است

آدمیزاد موجود عجیبی است٬
هم عقل داری هم دل....

عمری هم درگیری عقل و دل٬
دشمنی در کار نیست!

فکر کن خیلی ها بخوان یک جایی باشند٬
توی یک شهری٬
همه بخوان در موقعیتی باشند٬
امکاناتی داشته باشند٬
و و و

حالا تو همه خواستن ها را داشته باشی٬
اما بخوای جای همونها باشی که اینهارو می خوان٬

صبح که بیدار میشی با خودت زمزمه کنی
کاشکی توی شهر اونا بودی٬

عقلت میگه آخه احمق٬
همه چیز که داری٬ چرا به محال فکر می کنی
٬
حالا تو خوشحالی٬
حس می کنی پس هنوز پیر نشدی
عقل و دلت با هم کنار بیا نیستد٬
نشونه خوبیه

به عقلت می گی که خیلی غیر ممکن ها رو ممکن کردی٬
اینم روش

امشب

امشب 
در یک خواب عجیب 
رو به سمت کلمات 
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد،
روی اوصاف زمین خواهد غلتید،
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز ، سر خواهد رفت.
ریشه زهد زمان خواهد پوسید.
سر راه ظلمات 
لبه صحبت آب 
برق خواهد زد ،
باطن آینه خواهد فهمید.

امشب 
ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.

ته شب ، یک حشره 
قسمت خرم تنهایی را 
تجربه خواهد کرد.

داخل واژه صبح 
صبح خواهد شد..

(سهراب سپهری)

می آیــی

روزی میایــی ، اینجـــآ را مـرور میکنی

خجالـــت زده از اِحساسَم

آرام آرام اَشکـــ میریزی و میروی ...

یـــآدت باشد

روزی می آیی و مرا هرگز پیدا نمیکنی....

بغض

آدم یه وقتهایی بغض می کنه٬ نه برای اینکه گریه اش میاد! 

برای اینکه حرف داره اما نمی تونه بزنه!

شاید یک حرف ساده٬ مثل دلتنگی٬ مثل رنگ چشمهاش!

یک وقتهایی دلت می خواد حرفی رو که چند سال توی ذهنت بوده و الان میشه گفت بزنی٬ بازم نمیشه!

بگو٬
بگو که دیگه سبک بشی٬
جنگ عقل و دل از همون بهشت و آدم و سیب شروع شد٬
به نامه و شعر و اس ام اس و فیسبوک رسید!

شاید اگر آدم سیب نخورده بود الان همه چیز این قدر سخت نبود٬
رنگ چشم هاش توی بهشت رنگ دیگه داشت٬
شاید گل خنده هاش بین گلهای بهشت گم بود و آدم رو انقدر گرفتار نمی کرد!

 آه سیب آدم!
آه شعر و آه فیسبوک!
آه گل باغچه هر بار بعد از باران گریه می کنی

بگو که زندگی کوتاه است....