دیگه از خوندن اخبار ایران خسته شدم٬ دیگه از این همه بی عدالتی بریدم٬ دیگه از کلمه کودتا حالم بهم می خوره. دیگه از دیدن عکسهای جوانان خونی که زیر باتو ظلم استخوان شکسته اند خسته شدم.

ای کاش می شد هرچی پول و هرچی نفت توی این مملکت هست را بدیم به دست این آدم کشا که خرج بمب اتم کنند و ما هم ایران رو برداریم و بریم یه جایی٬ یه گوشه ای راحت زندگی کنیم٬ نه ظلم٬ نه زور٬ نه تهمت٬ یه جایی که بشه نفس کشید.

ای کاش آدمی وطنش را مثل بنفشه ها در جعبه های خاک یک روز می توانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست.

کوچ بنفشه های مهاجر زیباست

در روزهای آخر اسفند٬ در نیم روز روشن وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد در اطلس شمیم بهاران با خاک و ریشه میهن سیارشان در جعبه های کوچک چوبی در گوشه ی خیابان می آورند جوی هزار زمزمه در من می جوشد ای کاش ای کاش آدمی وطنش را مثل بنفشه ها در جعبه های خاک یک روز می توانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست

در روشنای باران در آفتاب پاک