مشق عشق را از نو بنویس
هیچ وقت دیر نیست
می شود امید را در دل مهمان نمود
می شود در غربت شعری از باران سرود
می شود دور را نزدیک کرد
می شود پیوند دلها را نمایان کرد
می شود رفت تا رسید
می شود در انتظارش گل بویید
می شود چشم بر آسمان٬ آمدن را گریست
می شود تا رسیدن پرواز را سرود
پاییز است٬
بوی فروردین می آید
بوی عید یعنی گل٬ یعنی سرخ
یعنی دل نمرداست٬ امید زنده است
یعنی می شود از دوری در غربت رسید
می شود دست در دست تنهایی٬ در کوچه های شهر جاری شد
می شود راه رفت٬ می شود دوید٬ می شود در زیر باران باز هم پرید
جای من خالی است٬ جای من در بن بست کودکی خالی است
جای من در گوشه شهر آهن و دود خالی است
من چگونه من را جا گذاشتم
می شود برگشت؟ می شود زیر باران عشق را زمزمه کرد؟
جای من خالی است٬ جای من در پیش من خالی است
من خود را در همان کوچه اول سر پیچ مهربانی٬
شاید ته بن بست اولین بوسه جای گذاشتم
شاید باران دوباره ببارد٬ شاید شسته شویم
می شود برگشت٬ می شود مهربانی را آموخت٬
می شود بی پروا شیدا شد٬ می شود رسیدن را نوشید