رفیق نیمه راه
و تو میدانی
من و تو ما بوديم اگر "يارا"ي سفر داشتي
اما حیف.....
خورشيد كم كمك بار خود را مي بندد
و ما،
در امتداد رود به تغيير رنگ روز و روزگار خيره مي شويم
لمس دستانت، قدمهايمان را هماهنگ مي كند
آسمان مال من است
و همين اصطكاك سايه هايمان، براي من كافيست
در سكوت راه، تخيلم كارگردان سريال روزهاي خوش آينده است
مي بينم تورا، من، خانه، گل و صداي خنده هايت
اما من،
بي خبر از حقيقت تلخ انتهاي سفر،
آخر نگفته بودي آرامش تو فقط در سفر است
راه مي رويم
مي رويم
از نزديك تمام قد ديده نمي شوي
به آن سوي خيابان مي روم
و تو را با رود تنها مي گذارم
نگاهت مي كنم،
دنيا مال من است
صداي موسيقي،
و رقص بي دليل ما
كودك درون، كودكي كه "يارا"ي من و توست در روزهاي نيامده
از آن سوي خيابان نگاهت مي كنم،
سر مي گرداني
لبخندت دنياي مرا كامل مي كند
بهشت مال من است
دنياي من در چشمان تو تمام مي شود
به انتهاي سفر رسيده ايم
پايان زندگي
آري، پايان سريال روزهاي هاي خوش، اتمام سفر بود
كاش همانجا مانده بوديم!
چهار روز، چهل روز و يا چهل سال، ما مي مانديم اگر ياراي سفر داشتي
متولد اردیبهشت 1352 تهران - فارغ التحصیل مهندسی نرم افزار - دچار خود تبعیدی به آمریکای شمالی.