ستاره
نرسيدن،
سرنوشت غمگين دلي است كه به آسمان دل بسته است!
مي روم،
ستاره ام ثانيه اي قبل از شفق چشمك زد و رفت،
به آسمان دل مي بندم و دل به دريا مي زنم!
پارو مي زنم نفسهايم را،
به سوي افق، جايي كه آسمان به دريا مي رسد!
من ميروم و افق دور مي شود، هردو با يك سرعت!
و باز من در ميان ماندن و رفتن!
+ نوشته شده در Sun 1 Nov 2015 ساعت 10:19 توسط امید
|
متولد اردیبهشت 1352 تهران - فارغ التحصیل مهندسی نرم افزار - دچار خود تبعیدی به آمریکای شمالی.